
|
|
|
|
|
|
Comments: Zinsky, it is a regular storm here again. Raining cats and dogs and wind!! What is happening to the south West!?
Comments: Whole lot of Chevron executives are goozpeech tonight and cursing the US government, Iran gets $50m jiringi ![]() [video]https://www.youtube.com/watch?v=txokBghmmoE[/video]
Comments: https://youtu.be/Ho9Oadz9Nco?feature=shared
Comments: 🤣🤣🤣
Comments: هالند خوارکسده.
Comments: Okay games today. Nothing unexpected happened. Other than may be a the Real Madrid game being a little more competitive than expected. Agha Rashti who is the antar?
Comments: انتره امروز گل زد باز. خوار كسته دوتا چشمش بهم چسبيده
Comments: به نظر من مادرید خراب شده. لاپزیگ اصلا در حدی نیست که رئال مادرید دو سال پیش رو بزنه. الان رئال مادرید کیری شده.
Comments: Paramount is making me watch two games at the same time that are not related to each other! About Real Madrid, are they much worse than before or Leipzig is a pretty good team? I cannot decide!
Comments: lol-infinity, lol-lexus ![]() I thought Rostami did a superb job in that series reciting Ostad Shahryar's poems. He does a fantastic declame!
Comments: Ardeshir Rostami is a pretty good actor too. His best acting is playing the role of poet Shahriyar in his youth. This a good series. Another good actor in this series is Payam Dehkordi.
Comments: ![]() ![]() ![]()
Comments: Well, I didn't say I never looked! :) The first time, I was as shocked as anyone to see the dalang dulung.
Comments: ![]() ![]() Faramarz Age negAh nakardi az kojA miduni chi dalang dlung mikard?
Comments: از مزایای دیگر این چای گیراغی این بود که پر دختر و پسر بود. دختر بازی و پسر بازی رایج بود. در این میان دختر بازی رانندهای گاری بسیار قابل توجه بود. وقتی که خیابان سنگلاخ پر دختر بود گاری رانها با سرعت بدون بار از این خیابان میگذشتند و گاری ران فریاد میکشید "ات گلیر داشگا گلیر", یعنی اسب امد گاری آمد. ما میدانستیم و نگاه نمیکردیم ولی ان دخترهایی که نگاه میکردند بیشتر وقتها شوکه میشدند به نظارت گاری رانی که روی گاری بر پا ایستاده بود, شلوارش را پایین کشیده بود و کیرش دلنگ دلونگ اینور انوار میخورد. این صحنه در سرمای تبریز هم بود. در یخبندان.
Comments: از مزایای دیگر این خانه محله فقیر نشین کنار رودخانه بود. این خیابان سنگلاخ بیشتر برای بار بری استفاده میشد و پر گاری بود. رودخانه هم که معمولا آب کمی داشت بغیر از بهار که سیل میامد و یک سری جماعت رو میبرد, خالی بود. بچه های محله اینجا را جای بازی میدانستند. سر میخردند از دیوارهای رودخانه و به داخل رودخانه میرفتند. با آب بازی میکردند, سنگ جمع میکردند, برای انداختن به آنطرف رودخانه که به شیشه های انطرفیها میخرد و بسیار محبوب بود.
Comments: Mamnoon Rashti jAn. Here is more: ساکن قبلی این خانه میرزارضاخان یکی از نوچه های قاجار بود. انور میرزارضا دالانی روبروی خانه ما یک خزنه که حمام عمومی بود ساخته بودند به اسم خان حامامی. این حمام عمومی بود ولی بر حسب سنت که از زمان قاجار مانده بود, همگی ما با هم در یک روز حمام میرفتیم و آنها حمام را به عموم میبستند. در بست در اختیار ما میگذاشتند. پدر بزرگ من ۸ دختر و ۵ پسر داشت با ۵۲ نوه. بنا بر این در ان روز حمام به اندازه کافی شلوغ بود. جالب اینجا بود که در این روز فقط زنها و بچه ها حمام میرفتند. آقایان روز دیگری میرفتند. جا نبود. نکته جالب دیگه این بود که میرزارضا خان قاجار تصمیم میگیره که زنهاش و دخترهاش را کسی نباید ببینه. بخصوص موقع حمام رفتن. بنابر این یک تونل کنده بودن براشون که از باغ ما شروع میشد میرفت زیر زمین از زیر کوچه ۱۰ متری رد میشد و در داخل حمام میامد بالا. اوائل ما از طریق این تونل عین تونلهای فلسطینی میرفتیم پایین و از داخل حمام در میآمدیم.
Comments: آقا فرامرز دمت گرم. خیلی حال کردم. برد منو به دوران بچگی خودم. ممنون. اگر باز هم میتونی پست کن عزیز.
Comments: آقا مقصود و بینهایت. رستمی بسیار معلومات عمیقی داره. استادانی مثل ککاوند بیار زیبا اشعار رو به زبان عامی تشریح میکنه. این کار را برای تمام شعرا بسیار زیبا انجام میده. ولی به نظر من تخصص عمیقی در هیچکدام شعرا نداره. رستمی برعکس بسیار عمیق شعرا سابق را تجزیه کرده. بسیار آدم پرمعلوماتیست با درک عمیق. من از نوشته های رستمی بیشتر لذت میبرم.
Comments: I thought I share some of my journal here for memory sake: خانه پدر بزرگ من یک خانه بسیار بزرگ وسط تبریز بود. قبل از او این باغ و خانه مال ناصرالدین شاه بود که بعدا شد شاه. این خانه دو در ورودی داشت. یکی در انتهای باغ که از عمارت ۱۰ دقیقه راه بود. این در به میرزارضا دالانی باز میشد. که یکی از محله های مرفح تبریز بود. در پشنی نزدیک عمارت بود که به لب رودخانه تبریز باز میشد. این محله که ما میگفتیم چای گراغی (کنار رودخانه) محله بسیار فقیری بود و خیابان کنار رودخانه سنگلاخ بود. بیشتر برای باربری استفاده میشد. کاروان بار هم که از ده های پدر بزرگم به خانه ما میآمدند از آن راه میامدند. |
| < Previous 20 | Next 20 > |